خزان روزان

به وقت برگ ریزان پیر برگی

به زیر پای عابر بنالید

که من روزی برای سرو درختی

چوگوهرزینت بخش بودم

فتادم زیرپای تو به بادی

به آن باد غرور گشتم غباری

تو هنگام گذر بر من نگر کن

که خود زیر پای دیگر نمانی

جهان در گذر است جانان گذر کن

زعذر وناتوانی خزان روزان وپیران

 

/ 0 نظر / 6 بازدید